آی آر نی نی
‏نمایش پست‌ها با برچسب 3. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب 3. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ دی ۸, سه‌شنبه

لطيفه هاي ملانصرالدين:ملا و نابينا


روزي ملا كنار نهر آبي نشسته بود كه ده نفر نابينا به او رسيدند و گفتند: در مقابل دريافت نفري يك دينار ما را از نهر بگذران.ملا 9 نفر را رد كرد و هنگامي كه داشت نفر آخري را از آب مي گذراند ناگهان نابيناي بيچاره داخل آب افتاد. با سر و صداي او بقيه متوجه غرق شدن او گرديدند و بانگ بر آوردند كه چرا مواظب نبودي و موجب غرق شدن برادر ما گرديدي؟ ملا در جواب گفت: من يك دينار ضرر كرده ام شما چرا ناراحتيد و داد و فرياد راه انداخته ايد؟!!

داستان هاي نلانصرالدين:ملا و منبر


ملانصرالدین بالای منبر سخنرانی می کرد: هرکس چندتا زن داشته باشه به همون تعداد چراغ تو بهشت براش روشن می شه. ییهو توی جمعیت، زن خودش رو دید. هول کرد و گفت: البته هرگز نشه فراموش لامپ اضافی خاموش


حكايت هاي ملانصرالدين:داستان خروس شدن ملا


یک روز ملا به گرمابه رفته بود تعدادی جوان که در آنجا بودند تصمیم گرفتند سر بسر او بگذارند به همین جهت هر کدام تخم مرغی با اورده بودند و رو به ملا کردند و گفتند: ما هر کدام قدقد می کنیم و یک تخم می گذاریم اگر کسی نتوانست باید مخارج حمام دیگران را بپردازد!
ملا ناگهان شروع کرد به قوقولی قوقو! جوانان با تعجب از او پرسیدند ملا این چه صدایی است بنا بود مرغ شوی!
ملا گفت : این همه مرغ یک خروس هم لازم دارند!


طنز ملانصرالدين:ملا و گردنبند


ملا هميشه از دست اذيت هاي دو زن خود در عذاب و ناراحتي به سر مي برد . روزي براي جلب محبت و آسودگي از دست و زبان آن ها دو عدد گردن بند خريد و هر كدام را به يكي از آن ها داد و سفارش كرد ديگري نفهمد، ولي پس از چند روز باز زن ها تصميم گرفتند او را وادار سازند كه اقرار كند به كدام يك بيشتر محبت دارد. ملا كه مي دانست آن ها قضيه گردن بند را به همديگر نگفته اند ، فكري به خاطرش رسيد و گفت: من به آن كسي كه گردن بند داده ام بيشتر علاقمندم. با اين جواب هر دو راضي و خوش حال شدند. زيرا هر يك خيال مي كرد كه تنها خودش گردن بند را از ملا گرفته است.

لطيفه هاي ملانصرالدين:ملا و گورخر


يك روز ملانصرالدين خرش را در جنگل گم مي كند. موقع گشتن به دنبال آن يك گورخر پيدا مي كند. به آن مي گويد: اي كلك لباس ورزشي پوشيدي تا نشناسمت!