آی آر نی نی
‏نمایش پست‌ها با برچسب 47. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب 47. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ دی ۱۱, جمعه

داستان هاي ملا نصرالدين:ملا و داستان ماه بهتر است


روزی شخصی از ملا پرسید: ماه بهتر است یا خورشید!؟
ملا گفت ای نادان این چه سوالی است که از من می پرسی؟ خوب معلوم است, خورشید روزها بیرون می آید که هوا روشن است و نیازی به وجودش نیست!
ولی ماه شبهای تاریک را روشن می کند, به همین جهت نفعش خیلی بیشتر از ضررش است!


لطيفه هاي ملا نصر الدين: ملا و دود كباب


مرد فقيري از كنار دكان كباب فروشي ميگذشت. مرد كباب فروش گوشت ها را در سيخها كرده و به روي آتش نهاده باد ميزند و بوي خوش گوشت سرخ شده در فضا پراكنده شده بود. بيچاره مرد فقير چون گرسنه بود و پولي هم نداشت تا از كباب بخورد
تكه نان خشكي را كه در توبره داشت خارج كرده و بر روي دود كباب گرفته به دهان گذاشت. او به همين ترتيب چند تكه نان خشك خورد و سپس براه افتاد تا از آنجا برود ولي مرد كباب فروش به سرعت از دكان خارج شده دست وي را گرفت و گفت: كجا ميروي پول دود كباب را كه خورده اي بده. از قضا ملا از آنجا ميگذشت جريان را ديد و متوجه شد كه مرد فقير التماس و زاري ميكند و تقاضا مينمايد او را رها كنند. ولي مرد كباب فروش ميخواست پول دودي را كه وي خورده است بگيرد. ملا دلش براي مرد فقير سوخت و جلو رفته به كباب فروش
گفت: اين مرد را آزاد كن تا برود من پول دود كبابي را كه او خورده است ميدهم. كباب فروش قبول كرد و مرد فقير را رها كرد. ملا پس از رقتن فقير چند سكه از جيبش خارج كرده و در حال كه آنها را يكي پس از ديگري به روي
زمين ميانداخت به مرد كباب فروش گفت: بيا اين هم صداي پول دودي كه آن مرد خورده، بشمار و تحويل بگير. مرد كباب فروش با حيرت به ملا نگريست و گفت: اين چه طرز پول دادن است مرد خدا؟ ملا همان طور كه پول ها را بر زمين ميانداخت تا صدايي از آنها بلند شود گفت: خوب جان من كسي كه دود كباب و بوي آنرا بفروشد و بخواهد براي آن پول بگيرد بايد به جاي پول صداي آنرا تحويل بگيرد

داستان هاي ملا نصرالدين:ملا و ماهي


پدر ملا ماهی بریان شده به خانه آورد ، ملا نبود. مادرش گفت: خوب است قبل از آمدن ملا ماهی را بخوریم. که اگر او باشد، نمیگذارد به راحتی از گلویمان پایین رود. در این بین ملا در زد. مادرش دو ماهی بزرگ را زیر تخت پنهان کرده کوچکتر را در میان گذاشت، ملا از شکاف در نگاه می کرد، چون وارد شد و نشست، پدرش از او پرسید: پدر جان حکایت یونس را میدانی؟ ملا گفت از این ماهی می پرسیم، بعد سر را جلو برده ، گوش به دهن ماهی بنهاده گفت : این ماهی میگوید در آن زمان من کوچک بودم و این مطلب را از دو ماهی بزرگتر که زیر تخت هستند بپرسید !

لطيفه هاي ملا نصر الدين: گريه و خنده ملا


يك نفر قطب نمايي پيدا كرده بود و چون نميدانست آن چيست به نزد ملا آمده قطب نما را نشان وي داد و پرسيد كه آن چه ميباشد. ملا نگاهي به قطب نما كرده و بلافاصله شروع كرد به گريه كردن. اما چند دقيقه بعد بدون درنگ دست از گريه
برداشت و شروع به خنده كرد. مرد مزبور با تعجب پرسيد: براي چه گريه كردي و به چه جهت خنديدي؟ ملا سرش را جنباند و گفت: گريستنم براي اين بود كه تو چقدر نادان استي كه نميداني چيز به اين كوچكي چه ميباشد. خنديدنم براي آن
بود كه چون خوب دقت كردم متوجه شدم كه خودم هم نميدانم اين چيست

لطيفه هاي ملا نصر الدين: ملا و داستان ماه بهتر است


روزی شخصی از ملا پرسید: ماه بهتر است یا خورشید!؟
ملا گفت ای نادان این چه سوالی است که از من می پرسی؟ خوب معلوم است, خورشید روزها بیرون می آید که هوا روشن است و نیازی به وجودش نیست!
ولی ماه شبهای تاریک را ورشن می کند, به همین جهت نفعش خیلی بیشتر از ضررش است!