آی آر نی نی
‏نمایش پست‌ها با برچسب 50. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب 50. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ دی ۱۱, جمعه

داستان هاي ملا نصرالدين:ملا و فكر بكر



ملا در فصل تابستان به مسجد رفته پس از نماز در گوشه اي كفشها را زير سر گذاشته خوابيد. از قضا سرش از روي كفشها رد شده دزدي موقع را غنيمت شمرده كفشها را ربود. ملا كه از خواب برخاست كفشها را نديد. دانست كه دزد برده خواست تدبيري نمايد. لباسهايش را كشيده زير سرش گذاشت و خود را به خواب زد تا دزد را ديده كفشها را بگيرد. اتفاقا چون سرش را از روي لباس به روي زمين نرمي گذاشت خوابش برد و دزد فرصت را از دست نداده لباسها را هم ربود. و ملا از اين تدبير سودي نبرد

لطيفه هاي ملا نصر الدين: ملا و سرکه هفت ساله



شخصی نزد ملا آمده و پرسيد شما سرکه هفت ساله داريد؟ ملا جواب داد: بلی.....
مرد مزبور گفت: پس خواهش ميکنم يک ظرف از آنرا به من بدهيد. ملا خنديد و گفت: عجب آدم احمق استی اگر ميخواستم به هر کس قدری از آنرا بدهم که يک ماه هم باقی نميماند

لطيفه هاي ملا نصر الدين: احمق تر از ملا



ازملا پرسيدند آيا احمق تر از خودت ديده اي، گفت بلي, يك روز نجاري را به خانه آوردم تا دروازه اي براي اتاقهايم بسازد. نجار متر با خود نداشت تا اندازه در را بگيرد، اين بود كه دو دست خود را به دو طرف دراز كرده و به
اين وسيله اندازه در را معين كرد. او پس از اين كار به همان حالت از خانه خارج شد و در راه مراقب بود با كسي بر خورد نكرده و اندازه دستش به هم نخورد. او در حالي كه سرش را بالا گرفته و به زير پايش توجهي نداشت به طرف
دكانش ميرفت كه اتفاقا به داخل چاهي كه در سر راهش قرار داشت افتاد. اما چاه عمق زيادي نداشت. مردم به اطراف چاه جمع شده و گفتند دستت را بالا بياور تا ترا از داخل چاه خارج كنيم. اما مرد نجار گفت: دستم را نميتوانم بالا بياورم چون اندازه دروازه بهم ميخورد، ريشم را بگيريد

داستان هاي ملا نصرالدين:دزديدن خر ملا



خر ملا را يكشب از طويله دزديده و بردند. روز بعد وقتي ملا از جريان باخبر شد شروع به جستجو كرد تا شايد آنرا بيابد و براي يافتن وي از همسايگان ميپرسيد كه آيا خرش را ديده اند يا نه. همسايه ها وقتي فهميدند خر ملا دزديده شده شروع به ملامت وي كردند. يكي گفت چرا در طويله را باز گذارده اي. ديگر گفت براي چه مواظبت نكردي تا دزد نتواند خرت را ببرد و سومي ميگفت چرا خوابت آنقدر سنگين است كه نتوانستي از شنيدن صداي باز شدن در طويله بيدار شده و دزد را دستگير كني، ملا كه تمام اين حرف ها را ميشنيد و ديگر عصباني شده بود، ناگهان فرياد زد: پس اينطور كه شما ميگوئيد تمام گناهان به گردن من است و دزد كاملا حق به جانب است

لطيفه هاي ملا نصر الدين: مهمان ناخوانده



ملا بدون دعوت به مجلس جشني رفت. شخصي پرسيد كه تو دعوت نشدي براي چه به اين جشن آمدي؟ ملا لبخندي زد و گفت: اگر صاحب خانه تكليف خود را نداند من كه نبايد از وظيفه خود غافل باشم