آی آر نی نی
‏نمایش پست‌ها با برچسب 60. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب 60. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ دی ۱۲, شنبه

طنز ملا نصر الدين: داستان خویشاوند الاغ و ملا



روزی ملا الاغش را که خطایی کرده بود می زد, شخصی که از آنجا عبور می کرد اعتراض نمود و گفت: ای مرد چرا حیوان زبان بسته را می زنی؟
ملا گفت: ببخشید نمی دانستم که از خویشاوندان شماست اگر می دانستم به او اسائه ادب نمی کردم؟!

لطيفه هاي ملا نصر الدين: ملا و غلام



ملا غلامي خريد، گفتند: عيب او اين است كه شبها در بسترش ميشاشد. ملا گفت: اگر بستر يافت مختار است هر چه خواست در آن بكند

داستان هاي ملا نصرالدين:جنگ ملا



يكشب ملا وقتي ميخواست بخوابد شمشير بلندي را كه به ديوار اطاقش آويزان بود برداشته و به كمر بست. زنش پرسيد چه ميكني و براي چه هنگام خواب شمشير ميبندي؟ ملا گفت: شب گذشته در خواب با مردي دعوايم شد و او برايم شمشير
كشيد و چون من اصلحه نداشتم شكست خوردم حالا من هم اين شمشير را به كمرم بسته ام تا چنانچه باز هم او را در خواب ديدم انتقاد خود را از او بگيرم و با اين شمشير حسابش را برسم

لطيفه هاي ملا نصر الدين: ملا و دفينهً بو



ملا كوزه پولي در خرابه دفن كرده هر وقت پول نقدي به دست مياورد در آن ميريخت و حساب آنرا ميداشت. عطاري در مقابل خرابه دكان داشت. او از آمد و رفت ملا مشكوك شده براي كشف قضيه به خرابه رفته محل دفينه را يافت و پول ها را كه چهل و يك دينار بود شمرده برداشت و پي كار خود رفت. روز ديگر ملا سر دفينه رفته پول را نديد دانست عطار دستبرد زده. از آنجا رد شد ديد عطار در دكانش نيست. پس تدبيري انديشيده ساعتي بعد نزد عطار رفت و گفت: خواهش دارم چند قلم برايم بنويسي و جمع بزني. عطار گفت: بفرما. ملا گفت: بنويس سي و شش دينار و به آن اضافه كن هفتاد و دو دينار جمع آن ميشود صد و هشت دينار باچهل و يك كه جمع كنيم صد و چهل و نه دينار ميشود و يك دينار ميخواهد تا صد و پنجاه دينار شود. ممنونم. و خدا حافظي كرده روان شد. عطار گمان كرد ملا دو جاي ديگر پول دارد و ميخواهد به چهل و يك دينار اضافه كند. با شتاب پولها را برده به جاي خودش گذاشت. ملا روز بعد به خرابه رفته مدتي طول داد. چون بيرون آمد عطار به سر دفينه رفت به جاي پول ديد نجاست ريخته اند.
ملا كه مراقب بود وقتي او را ديد كه از خرابه بيرون آمد پيشش رفته گفت:
دستت را بو كن ببين چه بوئي ميدهد

لطيفه هاي ملا نصر الدين: ملا و اندازه دنيا



روزي جمعي در كوچه جلو ملا را گرفته پرسيدند دنيا چند ذرع است قبل از اينكه ملا جواب دهد جنازه اي از آنجا عبور دادند ملا تابوت را نشان داده گفت: اين مسئله را از اين شخص بپرسيد كه دنيا را ذرع كرده و ميرود