آی آر نی نی
‏نمایش پست‌ها با برچسب 44. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب 44. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ دی ۱۱, جمعه

لطيفه هاي ملا نصر الدين:ملا و رقابت زنها


ملا نزد رفيقش رفته گفت: خيلي دلم برايت ميسوزد. رفيقش پرسيد: به چه سبب؟ ملا جواب داد: امروز من بعد از مرافعه ها كه نزديك بود به طلاق بكشد به بازار رفته براي زنم جوراب و پيراهن و كفش نو خريدم. رفيقش گفت: به من چه ربطي دارد؟ ملا جواب داد: زن تو با زن من رفت و آمد دارد. قطعا وقتي جوراب و پيراهن و كفش نو را به پاي زن من ببيند تكليف معلوم است. رفيق ملا كه وخامت كار را فهميد فورا در صدد تهيهً پول برآمد

داستان هاي ملا نصرالدين:الاغ فروختن ملا


روزي ملا كه مدتي بود بي پول شده بود تصميم گرفت الاغش را به شهر برده بفروشد. زنش وقتي اين تصميم ملا را ديد گفت: مگر ديوانه شده كه الاغ را بفروشي با چه وسيله اي كار هاي خود را انجام ميدهي و به اينطرف و آنطرف ميروي؟ ملا لبخندي زد و گفت: خيالت راحت باشد زن، من قيمتي به روي آن ميگذارم كه هيچ كس نتواند بپردازد

لطيفه هاي ملا نصر الدين:ملا و نمونه تيراندازي


روزي بزرگان شهر با حاكم در بيرون شهر به تير اندازي مشغول بودند. حاكم امر كرد همه بايستي هنر خود را بنمايانند. به ملا كه نوبت رسيد تيري در كمان گذاشته رها كرد ولي به نشانه نخورد. گفت: پدرم اينطور تير مي انداخت.
مرتبهً دوم تير انداخت به نشانه نخورد. گفت: برادرم اينطور تير مي انداخت.
در مرتبه سوم اتفاقا تير به نشانه خورد. گفت: خودم هميشه اينطور تير مي اندازم

حكايت هاي ملا نصرالدين:اره بي دندان و ملا


روزي اهل ده چاقوئي بزرگتر پيدا كرده نزد ملا آورده پرسيدند: اين چيست؟ ملا گفت: اين اره است كه هنوز دندان نكشيده

لطيفه هاي ملا نصر الدين:پير شدن ملا


یک روز از ملا پرسیدند که چرا اینقدر پیر شده است؟ ملا با تعجب گفت : که اشتباه می کنید زور من با جوانیم اندکی فرق نکرده است.
چوکه آن زمان در گوشه حیات خانه ما یک گلدان سنگی بود که نمی توانستم آنرا بلند کنم اکنون هم که پیر شده ام نمی توانم
به همین جهت زور بازویم هرگز کاهش نیافته است.