آی آر نی نی
‏نمایش پست‌ها با برچسب 46. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب 46. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ دی ۱۱, جمعه

لطيفه هاي ملا نصر الدين: مريض شدن زن ملا


چند روزي بود كه زن ملا مريض شده و در خانه بستري گرديده بود. ملا هر روز عصر وقتي به خانه مي آمد در كنار بستر زنش مي نشست و شروع به گريستن ميكرد.
يكروز همسايه ملا كه به خانه اش آمده بود تا حال زنش را بپرسد وقتي گريستن ملا را ديد او را دلداري داد و گفت: ملا اينقدر خودت را ناراحت نكن حال زنت خوب است و تا چند روز ديگر از بستر بر خواهد خاست. ملا گفت: ميدانم
ولي چون زنم بد بخت و بي كس است و هيچكس را ندارد از حالا برايش گريه ميكنم تا چنانچه روزي مرد نگويد من كسي را نداشتم تا برايم گريه كند

لطيفه هاي ملا نصر الدين: ملا و سوال


از ملا پرسيدند: يخ اين شهر سرد است يا شهر هاي ديگر؟ ملا گفت: سوال جنابعالي از هر دو سرد تر است

داستان هاي ملا نصرالدين:ملا و دزد خُمره


هنگام درس دادن يكي از بچه هاي مكتب به ملا گفت: ملا به نظرم در خُمره آب دزدي مخفي شده. ملا پيش رفته نگاه كرد و در خمره عكس خود را ديد. به شاگرد ها گفت: من به خمره ميروم كه دزد را بيرون بياورم. شما او را با چوب بزنيد.
چون داخل خمره شد كسي را نيافت. تا سرش را بيرون آورد از اطفال بنابر امر خودش چوب مفصلي نوش جان كرد

داستان هاي ملا نصرالدين:ملا وديوانگان


از ملا پرسيدند: ميداني در شهر ما چند نفر ديوانه است؟ ملا گفت: به جز چند نفر همه ديوانه اند. آن چند نفر هم خالي از يك نوع ديوانگي نيستند

لطيفه هاي ملا نصر الدين: نيروي جواني ملا


ملا براي چند نفر از دوستانش تعريف ميكرد و ميگفت: من از جواني تا به حال هيچ تغيري نكرده ام و نيرويم همان نيروئي است كه در جواني داشته ام. يكي پرسيد: چطور اين موضوع را دانستي؟ ملا سري جنباند و گفت: -هان... گوش كنيد تا بگويم..... در جواني سنگ بزرگي در خانه ما بود كه من هر چه سعي ميكردم نميتوانستم آنرا از جايش حركت بدهم. چند روز قبل براي آنكه بدانم نيروي جوانيم هنوز سر جايش هست يا نه به سراغ همان سنگ رفتم. ولي هر چه سعي كردم نتوانستم آنرا از جايش حركت بدهم. اين بود كه دانستم از جواني تا كنون نيروي بدني ام هيچ تغيري نكرده است