نمایش پستها با برچسب 17. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب 17. نمایش همه پستها
۱۳۸۸ دی ۱۳, یکشنبه
۱۳۸۸ دی ۹, چهارشنبه
حكايت هاي ملانصرالدين:ملا و صدقه
ملانصرالدين گوسفند مردم را مي دزديد و گوشتش را صدقه مي کرد. از او پرسيدند: اين چه کاريست که مي کني؟ ملا جواب داد: ثواب صدقه با بره دزدي برابر است فقط در ميان پيه و دنبه اش توفير است!
طنز ملا نصر الدين:ملا و دخترك
روزی ملا در خانه ای رفت و از صاحبخانه قدری نان خواست دخترکی در خانه بود و گفت : نداریم!
ملا گفت: لیوانی آب بده!
دخترک پاسخ داد: نداریم!
ملا پرسید: مادرت کجاست:
دخترک پاسخ داد : عزاداری رفته است!
ملا گفت: خانه شما با این حال و روزی که دارد باید همه قوم و خویشان به تعزیت به اینجا بیایند نه اینکه شما جایی به عزاداری بروید!
حكايت هاي ملانصرالدين:علت نا معلوم و ملا
ملانصرالدین به یكی از دوستانش گفت: خبر داری فلانی مرده؟
دوستش گفت: "نه! علت مرگش چه بود؟"
ملا گفت: "علت زنده بودن آن بیچاره معلوم نبود چه رسد به علت مرگش!"
طنز ملا نصر الدين:درس عبرت و ملا
ملا به حمام رفته بود. خدمتكاران حمام به او اعتنايي نكرده و خدمتي انجام ندادند. ملا وقت رفتن ده دينار اجرت داد و حمامي ها از اين بخشش فوق العــــــــاده متحير مانده ممنون گرديدند. هفته بعد كه باز ملا به حمام رفت احترام بي اندازه اي از هر يك خدمه ديد كه هر يك به نوعي اظهار كوچكي مينمودند ولي با اين همه ملا وقت بيرون رفتن فقط يك دينار به آنها داد.
حمامي ها بي اندازه متغير گرديده پرسيدند: سبب بخشش بي جهت هفته قبل ورفتار امروزت چيست؟ ملا گفت: مزد امروز حمام را آنروز و مزد آنروز را مروز پرداختم تا شما با ادب شده مشتري هاي خود را رعايت بنمائيد
حكايت هاي ملانصرالدين:ملا و منبر
روزي ملانصرالدين بالاي منبر رفت و يک آيه خواند : " و ما نوح را فرستاديم... " بعد هرچه کرد ادامه آيه را يادش نيامد تا اينکه يکي از حضار گفت : ملا معطلمون نکن.اگه نوح نمي ياد يکي ديگه رو بفرست!!!
اشتراک در:
پستها (Atom)








