آی آر نی نی
‏نمایش پست‌ها با برچسب 14. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب 14. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ دی ۱۳, یکشنبه

حكايت ها ،داستانها و و لطيفه هاي ملانصرالدين







































































۱۳۸۸ دی ۹, چهارشنبه

لطيفه هاي ملا نصر الدين:ملا و لباسش


از ملا نصرالدین پرسیدند لباست چرک شده چرا نمی شویی؟ گفت دوباره چرک خواهد شد چرا زحمت بیخود بکشم.
گفتند چه اشکال دارد دوباره می شویی. گفت خوب باز هم چرک می شود. گفتند باز هم می شویی.
ملا جواب داد من که فقط برای لباس شویی به دنیا نیامده ام کارهای دیگری هم دارم.

حكايت هاي ملانصرالدين:ملا وسكه طلا


ملا سکه طلایی در دست داشت و مشغول بازی کردن با سکه بود، که شخصی که شنیده بود ملا مرد ابلهی است پیش آمده و گفت : اگر این سکه را به من بدهی در مقابل هشت سکه زرد مسی به تو می دهم .
ملا گفت : به شرطی اینکار را میکنم که تو سه بار مثل خر عرعر کنی.
آن شخص طماع، سه بار عرعر کرد .
ملا گفت: عجب خری هستی ، تو با این خریتت فرق طلا و سکه زرد را فهمیدی اما من نفهمیده ام که طلا را نباید با پول مسی عوض کنم ؟!!!


حكايت هاي ملانصرالدين:داستان خویشاوند الاغ وملا


روزی ملا الاغش را که خطایی کرده بود می زد,
شخصی که از آنجا عبور می کرد اعتراض نمود و گفت: ای مرد چرا حیوان زبان بسته را می زنی؟
ملا گفت: ببخشید نمی دانستم که از خویشاوندان شماست اگر می دانستم به او اسائه ادب نمی کردم؟!

حكايت هاي ملانصرالدين:دندان ملا


دندان ملا درد می کرد. نزد دندان ساز رفته گفت: دندان مرا بکش. گفت: دو دینار بده ، ملا گفت : یک دینار بیشتر نمی دهم، دندانساز قبول نکرد. ملا ناچار شده دو دینار داد. پس دندانی که درد نمیکرد به او نشان داد. چون آنرا کشید گفت سهو کردم دندانی که درد میکرد دیگری است. آنرا هم کشید. ملا گفت: خواستی از من پول زیادی بگیری اما من از تو زرنگتر بودم ، ترا گول زه کاری کردم که همان دانه ای یک دینار تمام شد .


حكايت هاي ملانصرالدين:الاغ گمشده و ملا


ملا الاغش را گم كرده بود و در كوچه و بازار دنبال آن مي گشت و خدا را شكر مي كرد . وقتي علت شكر را از او پرسيدن ، جواب داد : براي اين كه اگر من هم سوار آن بودم حالا بايد ديگري دنبال من و الاغ مي گشت.